تبليغاتX
گروه کوهنوردی مخابرات استان تهران

به نام خدا

گزارش برنامه کویر مصر 4/8/90 الی 6/8/90

>> آنگاه که دوست داری کسی همواره بیادت باشد ، بیاد من باش که من همواره بیادت هستم . بقره 152 <<

 

گروه کوهنوردی مخابرات استان تهران تا بحال برنامه های متنوعی را اجرا کرده و تقریبا تمام ایران را گردیده است گاهی از کوههای سر بفلک کشیده که سرافرازانه به مانند یک دیده بان همیشه بیدار از سرزمین خود پاسداری میکنند گذر کرده  و گاهی از جنگل های سرسبز شمال ، گاهی طولانی ترین مسیر های کوهنوردی خط الراس دنا و گاهی در سردترین و گرمترین مواقع سال سخت ترین و فنی ترین قله ها زیر پای خود دیده است. شرق وغرب و شمال و جنوب کشور عزیزمان را دیده از سهند و سبلان و بینالود و الوند و زردکوه –اشترانکوه – جوپار  - دنا – علم کوه و دماوند عزیز و خیلی از قله ها و جنگل ها و راهپیمایی های متنوع دیگر .ولی اینبار فقط خاک  ، تا چشم کار میکند خاک ، پاک ترین و اصیل ترین خاک دنیا به این معانی دقت کنید : اردکان = سرزمین مقدس ، خورانق = سرزمین –زادگاه خورشید ، مهرجان = مهرگان = سرزمین مهر پرستان . و این خاک تنها سرمایه ماست – پاک ترین خاک دنیا و این خاک وطن من است ،ایران .

طبق تقویم مصوب شورای عالی ورزش برنامه کویر نوردی مصر در تاریخ 4/8/90 الی 6/8/90 اجرا گردید .

چهار شنبه  4/8/90 : ساعت 12 شب سه شنبه شب نفرات ثبت نام کننده در محل ساختمان شادمان با یک دستگاه اتوبوس به سمت شهر اردکان حرکت میکنیم نماز صبح در شهر نایین و ساعت 30/7 صبح از اردکان به سمت چک چک حرکت میکنیم پس از بازدید از زیارتگاه چک چک ساعت 10 صبح به سمت شهر خورشید خورانق میرویم و ساعت 11 به خورانق رسیده از قلعه – کاروانسرا- قدم گاه –بابا خادم – پل آبرو و همچنین منار جنبان قلعه بازدید کرده و پس از صرف نهار ساعت 30/15 حرکت کرده با عبور از ساغند و رباط پشت بادام به بیاضیه می رسیم ، هنوز به تاریکی هوا نیم ساعتی وقت داریم که غنیمت شمرده به بازدید از قلعه ( نارنج قله ) می پردازیم . این قلعه گنجایش 2500 نفر را داشته و دور تادور آن را خندقی به عمق 7 تا 13 متر در بر گرفته است و قدمتی 4500 ساله دارد ، و اگر کمی دقت کنی صدای شیهه اسب سربازان نایب حسین کاشی را در میابی در حالی که پس از 4 ماه محاصره قلعه بدون هیچ گونه توفیق در تاراج اموال مردم ، روستای بیاضه را ترک می کنند . پس از بازدید از بیاضه به سمت روستای گرمه میرویم . نام گرمه با مازیار همراه است ، شب را در خانه اجاره ای سید خلیل موسوی مانده و استراحتی میکنیم .

پنج شنبه 5/8/90 :پس از بیدار باش و بازدید از چشمه – نخلستان- برکه و قلعه ، گرمه را به مقصد خور و بیابانک ترک کرده و پس از خرید های مورد نیاز از خور در ساعت 11 به مصر میرسیم .روستای مصر نیز با نام علی ابراهیم همراه است پس از استقرار در خانه اجاره ای علی ابراهیم و صرف نهار ، شتر سواری خاطره انگیز است . ساعت 15 بوسیله 3 دستگاه وانت به سمت تخت سلکنون رفته ، تخت به معنای مکانهای بلند و صاف است که از اطراف قابل دیدن است گفته میشود ، از اینجا تا روستای مصر حدود 12 کیلومتر استو این مسیر پیاده روی گروه است . از تخت سلکنون تا روستای فرح زاد را در هوای روشن طی میکنیم ولی از آبادی فرح زاد تا مصر را در تاریکی و بوسیله چراغ پیشانی طی می شود . ساعت 7 شب به روستای مص رسیده و پس از صرف شام آتشی کوچک در دل کویر گرما بخش است .

جمعه 6/8/90 : ساعت 30/8 صبح هوای پاک و صادق کویر مصر را به اجبار ترک کرده از مسیر خور – جندق – معلمان  به دامغان رسیده و پس از صرف نهار در مهماسرای ایرانگردی به به سمت سمنان و تهران حرکت کرده و ساعت 9 شب در میان باران شدید در شادمان همگی از همدیگر خداحافظی میکنیم . و اکنون اگر در خلوت خود بیاسایی و دور از تمامی دغدغه های شهرنشینی شاید ،شاید صدای شیهه اسب سربازان نایب حسین کاشی را بشنوی و یادمان باشد که این  خاک تنها سرمایه ماست – پاک ترین خاک دنیا و این خاک وطن من است ، ایران .

نفرات شرکت کننده در این برنامه : بانوان : هوشیار – ترابی – خیری – طالب – هاشمی – فخری – منافی – معززی – صراف زاده – احمدی – علی نقی – محسنی – منتظری

آقایان : خیری – نجفی – دلیری – طاهری – حاجی ابراهیمی – رجبی – مقدم – حمزه – وهابی – عبدی – باقری – عبدلی – ابراهیمی – فشکی – امینی – ناظمی – هاتفیان – مهدیزاده – باقریان – کیا – حسین پور – مولوی نیا – حسین زاده – کازرونی – صالحی  و امیری .

+ نوشته شده توسط امیری در شنبه بیست و یکم آبان 1390 و ساعت 15:31 |
 

تاریخ ایران

نخستین دودمان فرمانروا در تاریخ اساطیری و حماسی ایران زمین «پیشدادیان» بودند. پیشداد به معنی «اولین کسی که قانون آورده است». در شاهنامه فردوسی نخستین پادشاه پیشدادی «گیومرث» (کیومرث) (کیومرس) بود که در متون اوستایی و باستانی نخستین انسان آریایی و اولین فرمانروا بوده و مطابق متون اساطیری بعد از اسلام نخستین مرد کیومرث و نخستین زن «مردیانه» بود. بعد از او به ترتیب هوشنگ و جمشید به جهانداری مى رسند.

کیومرث

  • طبق متون اوستایی او آدم ابوالبشر است و اولین انسانی است که از «اهورامزدا» (دانای بزرگ) که خداوند یکتا است اطاعت کرد

مى گویند بنیاد شهرسازی از او است. شهر های اسطخر، دماوند و بلخ را او بنا کرد. چون فرزندش سیامک به دست دیوان کشته شد، بعد از مرگ کیومرث پادشاهی به نوه اش «هوشنگ» رسید.

هوشنگ

هوشنگ در اوستا «هائو شیانگها» (Haoshyangha) ذکر شده. بعضی از مورخین او را اولین پیشداد (اولین قانونگذار) معرفی مى کنند، زیرا بر هفت اقلیم فرمانروایی مى کرد.: گرانمایه را نام هوشنگ بود _ تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود

زبان شناسان باستانی و شرق شناسان اروپایی «هائو شیانگها» را به معنی «فراهم سازنده منازل خوب» آورده اند، چون او بود که شهر های شوش و بابل را بنیاد نهاد. در زمان او آهن و آتش کشف شد و ابزار های جنگی آهنی فراهم آمد. فردوسی در باب کشف آتش مى گوید که هنگام پرتاب سنگ برای کشتن مار آن سنگ به سنگ دیگری برخورد کرد و اخگری پدید آمد.

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ _ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ. چون تهیه آتش برای زندگی مشکل بود، به دستور هوشنگ آتشکده هایی در فارس، آذربایجان و خراسان برپا کردند تا مردم بتوانند، آتش آماده از آن بردارند. داستان هوشنگ درباره کشف آتش نشان مى دهد که ایرانیان آتش پرست نبوده اند ولی آتش را از جهت روشنایی و گرمی بخشیدن به زندگی آدمیان حفظ مى کردند و سعی در نگهداری آن داشتند.به انگیزه کشف آهن در دهم بهمن جشن سده را برپا مى داشت، یعنی زمانی که پنجاه شب و پنجاه روز تا اول بهار (عید نوروز) باقی بود. فردوسی درباره جشن سده مى گوید:

  • ز هوشنگ ماند این سده یادگار بسی باد چون او دگر شهریار
  • بسی باد چون او دگر شهریار بسی باد چون او دگر شهریار

در زمان او مردم توانستند که از پوست حیوانات لباس تهیه نمایند.

تهمورث دیوبند

سومین پادشاه پیشدادی تهمورث (طهمورث) است به معنی دلیر ملقب به «زیناوند» به معنی دارنده سلاح و زین. در تاریخ طبری و مروج الذهب مسعودی آمده است که در زمان او بودا در هند ظهور کرد. او بت پرستی را برانداخت و چون بر دیوان مازندران غلبه کرد، دیوان به او سواد خواندن و نوشتن آموختند لذا به آنان امان داد. در زمان او مردم ریسندگی و بافندگی آموختند.

جمشید

جمشید فرزند تهمورث چون رویش مانند «شید» (خورشید) مى درخشید به جمشید به معنی درخشنده معروف شد. او نیز مانند فرمانروایان قبلی پیشدادی از «فره ایزدى» (تائید الهی) و پشتیبانی «اهورامزدا» برخوردار بود. طبق روایات فردوسی زمانی که طول روز و شب برابر شد (اول فروردین) را نوروز نامید و جشن نوروز را برپای داشت، در دوره حکمرانی او انواع سلاح های آهنی ساخته شد.تهیه انواع لباس از ریسیدن نخ های پنبه ای، ابریشمی و پشمی رواج یافت. سنگ های گران بها از معادن استخراج گردید. دارو ها و عطریات متفاوت شناخته شد. فن پزشکی به اعلا درجه در آن زمان رسید. در ساختمان سازی انقلابی روی نمود چون دیوان مازندران ساختن خشت و آجر و نحوه به کارگیری گچ و سنگ را به آریایى ها آموختند. از این رهگذر قصر های باشکوه در ایران بنا گردید.

مردم به چهار طبقه تقسیم شدند.

۱- آموزیان (دانشمندان و دینداران.)

۲- نیساریان (سپاهیان و لشکریان).

۳- نسودیان (برزگران)

۴- آهنوخوشان (پیشه وران).

جام جم (جام گیتى نما) که به وسیله آن جمشید مى توانست وقایع هفت اقلیم را در آن ببیند، در زمان او بود، این جام بعد ها به کیخسرو و دارا رسید. اما زمانی رسید که جمشید از باده قدرت سرمست شد و طوری کبر و غرور بر او چیره شد که خود را جهان آفرین خواند و مورد قهر الهی قرار گرفت و ضحاک تازی را بر او چیره ساخت.

در همان زمان در عربستان پادشاهی بخشنده به نام مرداس می‌زیست. پسرش «ضحاک» به دستیاری اهریمن پدر را در چاه انداخت و خود پادشاه شد

اهریمن پس از آلودن دست ضحاک به خون پدر و بر تخت نشاندن او، آشپز وی شد و با تهیة عذاهای - گوشتی که خوردن آن در جهان بینی ایران باستان نوعی گناه و تقویت نیروهای اهریمنی است - وی را پروراند، ضحاک از صرف غذاهای لذت بخش خشنود بود و اجازه داد شیطان به نشانة قدردانی شانه‌های او را ببوسد و همین سبب رویش دو مار از کتف‌های او شد. اهریمن بار دیگر به شکل طبیعی درآمد و دستور داد مغز سر انسان‌ها را غذای ماران سازند تا آرام گیرند و هدف او از این پیشنهاد در واقع، نابودی نسل بشر بود.
با دور شدن فرّ ایزدی از جمشید، گمراهی و هرج و مرج در ایران آغاز شد و فرمانروایان محلّی به دنبال یافتن شاهی مقتدر به ضحاک، پیشنهاد فرمانروایی ایران را دادند او نیز به سرعت پذیرفت پس از این واقعه، جمشید پنهان شد و پس از صد سال توسط یکی از دستیاران اهریمن به نام «سپیتیور» کشته شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیری در دوشنبه بیستم تیر 1390 و ساعت 14:12 |
گزیدهای از شعر آرش كمانگير اثر : سياوش كسرايي

برف مي بارد
برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ
كوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ
آنك آنك كلبه اي روشن
در كنار شعله آتش
قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز
گفته بودم زندگي زيباست
گفته و ناگفته اي بس نكته ها كاينجاست
آري آري زندگي زيباست
زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست
ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست
كودكانم داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاري بود
روزگار تلخ و تاري بود
بخت ما چون روي بدخواهان ما تيره
دشمنان بر جان ما چيره
روز بدنامي
روزگار ننگ
فصل ها فصل زمستان شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیری در دوشنبه بیستم تیر 1390 و ساعت 14:7 |
 

 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

To fall in love
 
عاشق شدن

 To laugh until it hurts your stomach.

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
 


 To find mails by the thousands when you return from a
 vacation.
 
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
 
هزار تا نامه داری
 


 To go for a vacation to some pretty place.
 
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
 


 To listen to your favorite song in the radio.
 
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

 To go to bed and to listen while it rains outside.
 
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
 


To leave the Shower and find that
 the towel is warm

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
 
 

 To clear your last exam.
 
آخرین امتحانت رو پاس کنی
 

 To receive a call from someone, you don"t see a
 lot, but you want to.
 
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
 
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
 


 To find money in a pant that you haven"t used
 since last year.
 
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
 
نمی کردی پول پیدا کنی
 
 

 To laugh at yourself looking at mirror, making
 faces. 
 
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
 
بهش بخندی !!!
 
 

 Calls at midnight that last for hours.
 
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
 
طول بکشه
 
 

 To laugh without a reason.
 
بدون دلیل بخندی
 
 

 To accidentally hear somebody say something good
 about you.
 
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
 
از شما تعریف می کنه
 
 

 To wake up and realize it is still possible to sleep
 for a couple of hours.
 
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
 
هم می تونی بخوابی !
 

 To hear a song that makes you remember a special
 person.
 
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما
 
می یاره
 
 

 To be part of a team.
 
عضو یک تیم باشی
 

 To watch the sunset from the hill top.
 
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
 

 To make new friends.
 
دوستای جدید پیدا کنی
 
 

 To feel butterflies!
 In the stomach every time
 that you see that person.
 
وقتی "اونو" میبینی دلت هری
 
بریزه پایین !
 
 

 To pass time with
 your best friends.
 
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
 
 
 
To see people that you like, feeling happy
 .
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
 
 
 See an old friend again and to feel that the things
 have not changed.
 
یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
 
ببینید که فرقی نکرده
 
 

 To take an evening walk along the beach.
 
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
 
 

To have somebody tell you that he/she loves you.
 
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


 To laugh .........laugh. ........and laugh ......
 remembering stupid
 things done with stupid friends.

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
 
احمقانه ای کردند و بخندی
 
و بخندی و
 .......
باز هم بخندی
 

 These are the best moments of life....
 
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند
 

 Let us learn to cherish them.
 
قدرشون روبدونیم
 

 "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
 
زندگی یک
 
مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
 
هدیه است که باید ازش لذت برد
 
************ ****
 
وقتی
 
زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده

تو 1000 دلیل برای خندیدن بهش نشون بده

 

آموخته ام که با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.

آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی

آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است

آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت

آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم

آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است

آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند

آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد، نه زمان

آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم

آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد
 

 

 

+ نوشته شده توسط امیری در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 14:9 |
گزارش تلاش برای صعود به قله آمادآبلام توسط خانم ساعی همنورد گروه مخابرات استان تهران

 

 

  تلاش  مریم ساعی پارسا برای صعود به قله  آمادآبلام – پاییز ۸۹  

و

به یاد  پیش‌کسوت کوه‌ نوردی ، جلیل کتیبه‌ای ‌‌‌‌

چهارشنبه ۱۳۹۰/۱/۳۱ از ساعت ۱۷ تا ۲۰

  سالن شهریاران جوان - خیابان استاد نجات‌اللهی (ویلا) - نبش ورشو، آمفی تئاتر شماره  ۲

 

 

+ نوشته شده توسط امیری در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 و ساعت 14:9 |

به نام خدا

  

گزارش هشتمین همایش سراسری کوهنوردان شرکتهای مخابراتی کشور

27/10/89  الی 1/11/89  کوه نمکی جاشک – بوشهر

 

 

 آنگاه که بر تارک بلندترین قله ها رسیدی لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند  

 

حمد و ستایش آفریدگار یکتا را که به ما فرصتی دیگر داد تا باز هم صعود دیگری را تجربه کنیم و با مشاهده عجایب طبیعت بار دیگر سر تعظیم در برابر عظمتش فرو آوریم و برای هشتمین بار گروه کوهنوردی استان تهران افتخار میز بانی دیگر کوهنوردان شرکت را در کوه نمکی جاشک –بوشهر و با همکاری گسترده و شایسته استان بوشهر را دارد .

در این برنامه 22 استان و تعداد 156 کوهنورد شرکت داشتند .

گزارش برنامه :

  طبق تقویم ورزشی گروه کوهنوردی شرکت مخابرات استان تهران که به تصویب شورای عالی ورزش نیز رسیده بود ، همایش سراسری از تاریخ 27/10/89 شروع گردید . اما جهت تدارکات لازم تعدادی از نفرات تربیت بدنی و اعضای گروه با یک دستگاه ون روز شنبه 25/10/89 عازم بوشهر گردیدند تا به اتفاق دوستان بوشهری تدارکات لازم را انجام دهند. برطبق دعوت نامه تمامی گروهها بایستی روز دوشنبه در محل ورزشگاه پیام مخابرات بوشهر حاظر باشند ، به همین خاطر گروه استان تهران به همراه تیم کرج و قزوین یکشنبه شب 26/10/89 ساعت 8 شب با یک دستگاه اتوبوس و یکدستگاه آمبولانس به همراه دکتر سعیدی تهران را به مقصد بوشهر ترک میکند . ساعت 14 روز دوشنبه به بوشهر میرسیم و و مستقیم به محل استقرار تیمها ( ورزشگاه پیام مخابرات بوشهر ) رفته ،و بانوان شرکت کننده در برنامه نیز در محل مهمانسرای بوشهر اسکان یافتند . تعدادی از تیمها قبلارسیده و دیگر گروهها به ترتیب تا آخر شب خود را به بوشهر میرسانند . گروههای تازه رسیده با پذیرایی و خوش آمد استان بوشهر خصوصا جناب آقای محسنی رییس اداره تربیت بدنی مخابرات بوشهر خستگی راه از یادشان میرود .

 مراسم افتتاحیه : ساعت 10 شب پس از صرف شام در ورزشگاه پیام کلیه گروهها گرد هم آمده و آقای ساریخانی ضمن خوش آمد گویی به کلیه گروهها و شرح مختصری درباره برنامه و صعود سراسری و رعایت نکات لازم برنامه صعود سراسری را به شرح زیر اعلام می نماید :

 -          دوشنبه 27/10/89 استقرار تیمها در ورزشگاه پیام بوشهر و افتتاحیه و تقسیم جیره غذایی

-          سه شنبه 28/10/89 حرکت به سمت گنبد نمکی و بعد از ظهر بازدید از یک مسیر

-          چهار شنبه 29/10/89 صعود یک گروه منتخب به قله کوه نمکی و بازدید دیگر نفرات از مسیر های دیگر و بعد از ظهر برگشت به بوشهر

-          پنج شنبه 30/10/89 بازدید از بندر گناوه و برگشت به بو شهر و اختتامیه

-          جمعه 1/11/89 برگشت کلیه گروهها به شهر خود

 

همچنین درمراسم افتتاحیه آقای نجفی سرپرست تیم اصفهان و آقای محسنی رییس اداره تربیت بدنی بوشهر مطالبی راراجع به برنامه ارایه نمودند. پس از مراسم افتتاحیه جیره غذایی تهیه شده بین گروهها توزیع گردید

 سه شنبه 28/10/89 :

ساعت 6 صبح پس از بیدار باش ، کلیه گروهها ساعت 30/8 توسط 2 دستگاه اتوبوس و وسایل نقلیه خود تیمها به سمت کوه نمکی جاشک حرکت مینماییم . که حدود ساعت 12 کلیه تیمها پس از عبور از جاده خاکی به محوطه کوه میرسم . هوا ابری است و تیمها سریعا اقدام به برپایی کمپ های خود مینمایند همچنین 2 دستگاه توالت صحرایی نیز توسط گروه استان تهران ایجاد میگردد . پس از صرف نهار و نماز و استراحتی کوتاه کلیه گروهها ساعت 14 آماده حرکت به سمت کوه نمکی جهت بازدید میشوند ، بعلت بارش باران و احتمال ریزش غارها کلیه تیمها به دو گروه تقسیم شده و مسیر سمت راست و چپ را ادامه میدهند . با راهنمایی گروه بوشهر و 2 راهنمای محلی گروهها به مسیر خود ادامه میدهند و از غار ها و آبشارهای موجود در مسیر دیدن مینمایند . پس از 3 ساعت گروهها به محل برپایی کمپ برگشتند. حالا باران شدت بیشتری گرفته ،تعدادی به چادرها پناه برده  اما تعدای دیگر در تکاپوی برپایی آتش و گردهم آیی شبانه هستند . نعمت بارش باران  الهی تا صبح  تمامی منطقه را در بر میگیرد و صبح که از خواب بیدار میشویم  مه گرفتگی هوا یک لحظه ما را به یاد شمال ، گردنه حیران ، جنگل ابر و ... میاندازد . فتبارک ا... احسن الخالقین .

  

چهار شنبه 29/10/89 :

با توجه به بارانی بودن و مه گرفتگی شدید و امکان ریزش کوه قرار صعود یک گروه منتخب به قله کوه نمکی برهم می خورد و برنامه امروز مثل دیروز اجرا می شود و گروههای که دیروز مسیر سمت راست را طی کرده اند امروز مسیر سمت چپ را و بالعکس . ساعت 9 صبح در زیر باران برنامه را شروع کرده و گروهها با احتیاط بیشتری از غار ها و آبشارها ی مسیر بازدید مینمایند . ساعت 12 تمامی نفرات در محل کمپ جمع شده ، هوا آفتابی است و کلیه گروهها عکسی به یادگار با هم میگیرند و پس از صرف نهار واستراحت ساعت 15 به سمت برازجان جهت بازدید از کاروانسرای قدیمی حرکت می نماییم و در نهایت ساعت 7 شب در بوشهر و ورزشگاه پیام پس از صرف شام تمامی گروهها به خواب می روند.

 

پنج شنبه 30/10/89 :

ساعت 8 صبح تمامی گروهها آماده حرکت بوده و به سمت بندر گناوه حرکت مینماییم ساعت 30/10 به بندر گناوه رسیده و گروهها در اختیار خود جهت بازدید از بندر و مراکز خرید میباشند ساعت 14 در رستوران ستاره خلیج فارس گناوه میزبان همنوردان عزیز میباشیم و هدیه ای تحفه درویش و باز هم شب دیگری را میهمان بوشهر هستیم .

اختتامیه : پس از صرف شام با حضور جناب آقای افتخاری مدیر عامل محترم مخابرات استان بوشهر و صحبتهای ایشان در لزوم تداوم چنین برنامه هایی و صحبتهای آقای ساریخانی به کلیه سرپرستان گروهها لوح یادبود برنامه بوشهر اهدا گردید و سپس کلیه گروهها عکسی دسته جمعی به همراه آقای افتخاری مدیر عامل مخابرات استان بوشهر گرفتند . ضمن اختتامیه و خداحافظی از کلیه تیمها از مسؤلین استان بوشهر خصوصا جناب  آقای محسنی تشکر بعمل آمد .

 

اسامی استانهای شرکت کننده در برنامه و تعداد نفرات آنها :

 

1- کرمانشاهان (5) 2- قم (4) 3- کرج (15) 4- خراسان رضوی (5) 5- مازندران (4) 6- آذربایجان شرقی (7)  7- فارس (5) 8- خوزستان (5) 9- اصفهان (6) 10- خراسان شمالی (4) 11- کردستان (6) 12- کهگیلویه و بویر احمد (5) 13- همدان (4) 14- هرمزگان (5) 15- لرستان (5) 16- مرکزی (5) 17- کرمان (5) 18- قزوین (2) 19- گیلان (1) 20- بوشهر (  ۶ ) 21- موبایل (4) 22- چهارمحال بختیاری (5) 23- تهران (26)

 

- با نهایت تاسف در راه بازگشت در جاده قم – تهران حادثه رانندگی برای آمبولانس آقای رسولی پیش میآید که منجر به فوت ایشان میگردد . این حادثه دردناک را به خانواده محترم آن مرحوم و کلیه همنوردان عزیز تسلیت عرض مینماییم .

 

با تشکر از :

-          جناب آقای باطنی معاون اداری و اقتصادی مدیر عامل شرکت مخابرات استان تهران

-          جناب آقای جان بزرگی رییس اداره تربیت بدنی استان تهران

-          جناب آقای افتخاری مدیر عامل شرکت مخابرات استان بوشهر

-          جناب آقای محسنی رییس اداره رفاه و ورزش بوشهر

-          جناب آقای نظری رییس مخابرات برازجان

-          جناب آقای توکلی

-          آقایان : معمار – اجاقی - مولانا- پورحسین – سلیمانی – فلاح و مرحوم رسولی

 

  

                                                                                     سرپرست برنامه                     

                                                                                 علی محمد ساریخانی

+ نوشته شده توسط امیری در شنبه هفتم اسفند 1389 و ساعت 12:31 |

 هوالباقی

 با نهایت تاسف باخبر شدیم همکار عزیزمان آقای رسولی راننده آمبولانس درحین بازگشت از صعود سراسری بوشهر در اتوبان قم - تهران دچار حادثه شده و جان به جان آفرین تسلیم کرد این ضایعه را به خانواده آن مرحوم و کلیه همکاران تسلیت عرض مینماییم . 

مراسم ختم مرحوم حميدرضا فلاح رسولي برگزار مي‌شود

 

 مراسم ختم همكار تازه درگذشته‌مان مرحوم حميدرضا فلاح رسولي سه‌شنبه پنجم بهمن‌ماه برگزار مي‌شود.

مرحوم فلاح‌ رسولي همكار اداره كل امور بازرگاني بر اثر سانحه تصادف در حين انجام مأموريت در بزرگراه قم تهران به عرش سفر كرد. 

مراسم ختم آن مرحوم سه‌شنبه پنجم بهمن‌ماه از ساعت 15 و 30 دقيقه تا 17 در شهرك مسعوديه ،‌ خيابان شهيد كلهر – مسجد جامع برگزار مي‌شود.

18

+ نوشته شده توسط امیری در دوشنبه چهارم بهمن 1389 و ساعت 15:9 |
تورج نگهبان (1387-1311) در اهواز چشم به جهان گشود و آموزش‌هاى آغازين را در خرمشهر پشت سر گذاشت. او دوره‌ى کارشناسى ادبيات انگليسى و کارشناسى حقوق را در دانشگاه تهران به پايان رساند. آشنايى او با همايون خرم، نوازنده‌ى ويلن و آهنگساز نامى، پاى او را به عرصه‌ى ترانه سرايى باز کرد. به‌زودى از همکاران اصلى برنامه‌ى موسيقى گلها شد.

  تورج نگهبان بيش از 700 ترانه بر روى آهنگ‌هاى ايرانى سروده است. ترانه‌ى «ايران ايران» او با صداى محمد نورى عشق زلال او را به ايران به‌خوبى نشان مي‌دهد.

 

  ايران ايران

  در روح و جان من مي‌مانى اى وطن

  به زير پا فتد آن دلى، که بهر تو نلرزد

  شرح اين عاشقى ، ننشيند در سخن

  که بهر عشق والاى تو ، همه جهان نيرزد

 

  اى ايران ايران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران

  اى عشق سوزان ، اى شيرين‌ترين روياى من تو بمان ، در دل و جان

  اى ايران ايران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان

  اى مهر رخشان ، اى روشنگر دنياى من به جهان ، تو بمان

 

  سبزى صد چمن ، سرخى خون من ، سپيدى طلوع سحر ، به پرچمت نشسته

  شرح اين عاشقى ، ننشيند در سخن

  بمان که تا ابد هستيم ، به هستى تو بسته

 

  اى ايران ايران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران

  اى عشق سوزان ، اى شيرين‌ترين روياى من تو بمان ، در دل و جان

  اى ايران ايران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان

  اى مهر رخشان ، اى روشنگر دنياى من به جهان ، تو بمان

+ نوشته شده توسط امیری در شنبه هجدهم دی 1389 و ساعت 9:17 |

وطن

ای وطـــــن، ای مــادر تاریخ ســاز                                            ای مـــرا بر خـــاک تـــو روی نیــاز

ای کویـــر تـــــو بهشت جـــان من                                           عشق جاویدان من، ایـــــــران من

ای زتو هستی گرفته ریشـــــه ام                                           نیست جز اندیشه ات اندیشــه ام

آرشـــــی داری به تیــــــر انداختن                                           دست بهـــرامی به شیـر انداختن

کـــــــاوه ی آهنگری ضحــاک کش                                           پتک دشمن افکـنی ناپـــــاک کش          

رخشی و رستم بر او پــا در رکـاب                                           تا نبیند دشمنت هــــرگز به خواب

مرزداران دلـــــیرت جـــــــان به کف                                          ســــرفرازان سپاهت صف به صف

خون به دل کردند دشت و نهـــر را                                           بازگـــردانــدنــد خــــرمــشــهــر را

ای وطــــــن ای مــــادر ایـــران من                                          ای وطــــــن ای مــــادر ایـــران من

خــانه ی من بـانه ی من توس من                                          هر وجب از خـــاک تــو ناموس من

ای دریــغ از تـــو که ویـــران بینمت                                          بیشه را خــالی ز شیــران بینمـت

خاک تو گـر نیست جــان من مباد                                            زنده در این بوم و بر یـک تـــن مباد

+ نوشته شده توسط امیری در شنبه هجدهم دی 1389 و ساعت 9:12 |
 

سفر برای وطن / شعر نادر ابراهیمی

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ،
  چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها ،
   چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم ...

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ،
  رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم ...

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ،
  خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم ...

ما برای بوییدن بوی گل نسترن ،
  چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

ما برای نوشیدن شورابه های کویر ،
  چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم  ...

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک ،
  رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم ...

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک ،
  خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم ...

ای ایـــــــــــــران ... /

شعر از نادر ابراهیمی

 

 

+ نوشته شده توسط امیری در شنبه هجدهم دی 1389 و ساعت 9:3 |